الشيخ أبو الفتوح الرازي

392

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )

فرود آمدندى ، سگان به دنبال ايشان در افتادندى ، و هرگه كه به آن پشته شدندى ، سگان برفتندى و تعرّض نكردندى . هارون از آن به شگفت آمد ، گفت : به روى و هر كس ( 1 ) را كه بينى به يارى تا بپرسيم از او كه آگند ( 2 ) و پشته چه جاى است ؟ پيرى را بياوردند ( 3 ) از بنى اسد . هارون او را گفت : اين پشته چه جاى است ؟ گفت : اگر بگويم مرا امان باشد ؟ گفت : تو راست امان و عهد خداى كه تو را نرنجانند . گفت : پدران من مرا روايت كردند كه اين پشته گور علىّ بن ابى طالب است . خداى تعالى اين را حرمى كرده است كه هيچ كس ( 4 ) با او نگريزد و الَّا در امان خداى باشد . هارون از اسب فرود آمد و آب بخواست و وضوى نماز كرد ، و بسيارى نماز كرد آن جا و در آن خاك بغلتيد ( 5 ) . محمّد بن عايشه گفت : مرا اين حديث باور نيامد ( 6 ) تا آن سال كه به مكّه رفتم . به مكّه ياسر را ديدم ركاب دار رشيد . او گفت : سالى با رشيد ( 7 ) از مكّه مىآمديم . چون به كوفه رسيديم شبى از شبها هارون مرا گفت : يا ياسر ! عيسى جعفر ( 8 ) را بگو تا بر نشيند ، و او نيز بر نشست و آمديم تا به غرىّ . امّا عيسى جعفر ( 9 ) برفت و به گوشه‌اى بخوفت ( 10 ) ، و امّا هارون بيامد و بر پشته‌اى رفت ( 11 ) و نماز مىكرد ، و هرگه كه دو ركعت نماز كردى بگريستى و در آن خاك بغلتيدى 1 » و گفتى : يا بن ( 13 ) عمّ ! و اللَّه انّي اعرف فضلك و سابقتك في دينك ( 14 ) و اللَّه جلست مجلسى ( 15 ) الَّذي لنا فيه و لكن ولدك يؤذونني و يخرجون علىّ ، اى پسر عمّ من ! فضل و سابقهء تو مىشناسم و به آن جاهل

--> ( 1 ) . آط ، آب ، آج ، لب : كسى . ( 2 ) . آط ، مش : اكمق ، آب : اكمو ، آج ، لب : امكق . ( 3 ) . آط ، آب ، آج ، لب ، مش : يافتند . ( 4 ) . آط ، آب ، آج ، لب ، مش ، كا : هيچ چيز . ( 5 ) . آب ، آج ، لب ، مش : بغلطيد . ( 6 ) . آج ، لب : نمىآمد . ( 7 ) . آط ، آب ، آج ، لب ، مش بودم . ( 8 ) . آج ، لب : عيسى بن جعفر ، كا : عيسى و جعفر . ( 9 ) . آط ، آب ، آج ، لب ، مش : عيسى بن جعفر . ( 10 ) . آط ، آب ، آج ، لب ، مش ، كا : بخفت . ( 11 ) . آط ، آب ، آج ، لب ، مش : نشست . ( 12 ) . آط ، آب ، آج ، لب ، مش : بغلطيدى ، كا : غلطيدى . ( 13 ) . آب : يا ابن . ( 14 ) . اساس : مخدوش است و به صورت « يريك » هم خوانده مىشود ، به قياس با نسخهء آط ، تصحيح شد . ( 15 ) . آط ، آب ، آج ، لب ، مش ، كا : مجلس .